پیش نوشت : گاهی اوقات زندگی سخت می شود. زندگی که  سخت می شود انسان ها پرخاش می کنند . پرخاش که می کنند همدیگر را خورد می کنند . جامعه می شکند ، ضعیف می شود  و کفتارها جشن می گیرند. این برای وقتی است که فراموش می کنیم همه یک خانواده هستیم. خانواده ای که در ساختن آن سهیم هستیم.

حس می کنم زندگی برای جامعه ام سخت شده است ، پرخاشگر شده ایم. ترجیح می دهم این یادداشت را درباره فرشچیان بنویسم. چون او را به حق یکی از پدران معنوی جامعه می دانم. نمیخواهم “سخت ” بنویسم . شاید این هم یکی از نوشته های اهل دلانه ام باشد . اما درپایان نظرات خود را خطاب به فرشچیان بنویسید و آنچه هنگام درد دل با پدر خواهید گفت را بگویید. هر چه دل تنگتان خواست بگویید. 10 روز پس از انتشار این یادداشت ، آن را به همراه نظرات شما به دست او خواهم رساند تا بخواند و شاید پاسخی پدرانه برایش بدهد.

——–

پیر فرزانه

نوشتن از فرشچیان ترس دارد ، جسارت می خواهد . باور نمی کنید؟ کافی است به نوشته  هایی که درباره او نوشته اند سری بزنید تا بفهمید چقدر باید عصاقورت داده صحبت کرد ! اما چاره ای نیست. من این بار بی خیالانه خواهم نوشت. همانند کودکی که بی خبر از سرزنش بزرگان دست خود را رنگی می کند و بر دیوار سپید نقش می زند…

نوشتن از نگارگری سخت است . چون نگارگری و نقاشی ایرانی به طرز عجیبی با شعر و ادبیات پارسی گره خورده است. شاید این موضوع در ادبیات و هنر ملل منحصر به فرد باشد.  هر نگاره ای برای خود شعری دارد و نغمه ای  ! اما فرشچیان این روند را تغییر داد. می توان به نقاشی های موزون و آهنگین او نگاه کرد و شعری از شعرهای بزرگان را به دلخواه ضمیمه کرد. حتی می توان برای آن شعری تازه سرود. او زیاد سخت نمی گیرد و قوه ی تخیل شما را محصور نمی کند.

بس که رنجم داد و لذت دادمش /ترک او کرد چه می دانم که بود/ مستیم از سر پرید ای همنفس /بار دیگر پرکن این پیمانه را/ خون بده خون دل آن خودپرست /تا به پایان آرم این افسانه را ( شعر از فروغ)The Wine Cellar of Existance

هنوز شروع نکرده در گردبادهای فرشچیان غوطه ور شدم. می خواستم به اثری از آثار فرشچیان بپردازم اما نشد ، نشد که انتخاب کنم از میان آن همه رنگ و زیبایی که دور هم می رقصیدند. همانند گرباد یا شاید هم گرداب ! بیشتر آثار او دایراه وار می چرخد .  از گوشه  تابلو شورع کنید و بچرخید تا به مرکز آن برسید. از ظواهر به باطن و از پراکندگی به وحدت …  همزمان می توانید موسیقی آن را به همراه نغمه پرندگان گوش کنید و اینبار حتی ، کمی برقصید …

شما را نمی دانم ولی به نظر من اینگونه می آید که همه رنگ ها را درون صفحه ای ریخته اند  و حالا “او” شروع می کند به نواختن  ، مثلا چنگ می نوازد. بعد که رنگ ها شروع به رقصیدن و گردیدن می کنند حالا طرح شکل می گیرد ، شبیه به یک ” مه بانگ ” شاعرانه… یک آفرینش محض … فرشچیان اینگونه می نوازد.

Sounds Of Creation

او خودش می گوید  : رنگ می تواند در نقاشی در عین حال زیبایی بخشی ، فریبندگی نیز داشته باشد ، در نقاشی های من رنگ ها با هم ترکیب می شوند  ، بازی می کنند ( می رقصند ) و رنگین کمان نامرئی می سازند.

همچنین می افزاید : تابلوهای من آیینه جامعه هستند . روح و اصالت ایرانی در آن جریان دارد .

فرشچیان قبل از اینکه نقاشی نمادگرا باشد، نقاشی روایتگر است . در نگاه اول آثار او فردگرا به نظر می رسد . اما با کمی دقت خواهید دید که چندین و چند چهره نامرئی را با مهارت درون تابلوی خود مخفی کرده است. هربار که تابلو رو می بینید چهره ای جدید می یابید.

پیرفرزانه و زن دلبر و زیبا و نیز فرهیخته ، از عناصر اصلی تابلوهای او هستند. او به درستی می داند که در میان جامعه ی هیجان زده و جوان ما چیزی جز دانش بزرگان دنیا دیده و احساس و لطافت زنان ، نجات دهنده نخواهد بود. دلسوزی و شوریدگی را در همه پیرمردان تابلوهای او خواهید یافت و عشق و دوست داشتن  “هر نوع  جانداری ” را در نگاه ، اطوار و غمزه زنان تابلوهایش خواهید دید.

می توان تابلوهای او را دید و در خلسه فرو رفت. می توان آنها را دید و گریست تا همچو قهرمانان تابلوهایش سبک بالان به معراج رفت ، می توان فتوا داد و آنها را جزو مسکرات به حساب آورد ! او قبل از من و تو بالا بودن دستان دستبند زده زنان شاد را دیده بود…

من بودم و دوش آن بت بنده نواز/ از من همه لابه بود و از وی همه ناز /شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید /شبرا چه گنه حدیث ما بود دراز

پ .ن : عکس ها همه از صفحه شخصی فرشچیان به این آدرس آورده شده و کیفیت بالا دارد : http://farshchian.deviantart.com/

 

فرشچیان - Posted by on May 31, 2011

44 Comments on "که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی… (پیامی برای فرشچیان و فرشچیان ها … )"

commenter

سلام به پادشاه و دوستان گرامی
بابت اینکه جسارت می کنم و دارم اولین کامنت این نوشته‌ی بسیار زیبا رو می‌گذارم، از بزرگواران عذرخواهی می‌کنم.

قلم پادشاه، زیبا و هنرمندانه از استاد نوشته است؛ من اولین بار، عظمت مصیبت و درد – زنده شده از دل تاریخ – رو با تابلوی « ظهر عاشورا» ی استاد، درک کردم. آن موقع حتی زمینه‌ی تاریخی و روایت آن تابلو رو نمی‌دونستم. انبوه مصیبت و تنهایی زنانی رو دیدم که عزیزی رو از دست دادن.
در هنر ایشان، بهشت، زمینی، گل و بته‌ها دیدنی‌تر، رنگ‌ها واقعی‌تر و لطافت غم و سرور، ملموس‌تر است.

پاینده باشید.

commenter

فوسكاي عزيز سلام
بسيار بسيار بسيار زيبا ديدي ونوشتي وبه تصوير كشيدي هميشه مينياتور هاوجشن رنگها در آثار استاد فرشچيان منو به وجد مياره ممنون از اين پست زيبا متفاوتت . لطفا با كمك دوستان بيشتر در جزئيات هنر استاد دقيق بشيد ماهم استفاده كنيم . باز هم ممنون .
پاينده باشيد وسرزنده

commenter
سیامک آریان | June 1st, 2011 at 1:13 pm

با درود
من متوجه نشدم نوشته شما چه ربطی در مورد سخت شدن زندگی و جامعه (که در اول مطلب ذکر کردید) داشت. شما ایشان را سرتاسر مدح و ثنا گفته اید. و نمی دانم چرا. آیا مینیاتورهای تجویدی را که لای کتابهای حافظ چاپ می کردند و می کنند یادتان هست؟ کارهای فرشچیان از همان قماش است منتها کمی بهتر. ایشان هنوز دارد در رویاها زندگی می کند و خبری از سختی زندگی و جامعه ما ندارد. فرشچیان با حکومت کنار آمده و آنها هم عزیزش می دارند و برایش موزه هم می سازند. ایشان با قیمت های آنچنانی تابلوهایش، غرق در ثروت است و کاری با مردم این کشور ندارد. در خارج زندگی می کند و گاهی به ایران می آید و می رود خدمت آقا و یکی از تابلوهایش را پیشکش می کند.
از این چیزها خبری نداشتید فوسکای عزیز؟
ما هنرمندان دیگری نیز داریم که هنوز آبروی خود را تاخت نزده اند و مردم برایشان اولویت اول را دارند

commenter
پژوهند | June 1st, 2011 at 7:31 pm

ما با نوشته پادشاه تازه داشتیم خودمون رو تو آب و هوای تابلوهای فرشچیان مینداختییم که جناب سیامک زد تو ذوق همه. خوب اگه شما از چنین تابلوهایی لذت نمیبرید دیگه مساله رو سیاسیش نکنید. خیلی از هنرمندان با حکومت سر و کار داشتن . این دلیل بی هنری نیست. هنر مبارز هم یک شکل ازهنره نه تمامی اون.

commenter
پژوهنده | June 1st, 2011 at 7:34 pm

ما با نوشته پادشاه تازه داشتیم خودمون رو تو آب و هوای تابلوهای فرشچیان مینداختییم که جناب سیامک زد تو ذوق همه. خوب اگه شما از چنین تابلوهایی لذت نمیبرید دیگه مساله رو سیاسیش نکنید. خیلی از هنرمندان با حکومت سر و کار داشتن . این دلیل بی هنری نیست. هنر مبارز هم یک شکل از هنره نه تمامی اون.

commenter

این پست از چنین وبلاگی به طرز عجیبی بعید است؛هرچه قدر خودم را سبک سنگین می کنم جرات نمی کنم در برابر هنرمندانی که اینجا رفت و امد می کنند اظهار نظر کنم اما سال هاست که ما مردم ایران چیزی بیشتر از ترکیب توهم برانگیز رنگ و چند شاخصه ی شخصیتی کهن نیاز داریم و طلب می کنیم.

حتی این رنگ ها دیگر برای توهم چند ثانیه ای هم زننده شده اند.

نقل قول:رنگ می تواند در نقاشی در عین حال زیبایی بخشی ، فریبندگی نیز داشته باشد ، در نقاشی های من رنگ ها با هم ترکیب می شوند ، بازی می کنند ( می رقصند ) و رنگین کمان نامرئی می سازند.

کدام فریبندگی؟رنگین کمان مرئی ظرافت بیشتری از این درهم ریختگی خود تکرار شونده دارد.

ایینه جامعه؟جامعه ما این طرح ها را بازتاب می کند؟اصالت روح ایرانی چی هست؟

بلی…فرشچیان ها زیادند…اما از ذهن قانون شکن شما توقع چنین تملق سطح پایین و نپخته ای رو نداشتم شاه.

کاش به جای این استاد استاد کردن ها یکم هم نگاه می کردیم ببینیم “شاگرد” چیست؟
اقای فرشچیان پایه ای یه مدت بیایی تو محله ما نقاشی تدریس کنی….قول می دم سطح کاراتون پیشرفت کنن.

commenter
سوم شخص مفرد | June 2nd, 2011 at 7:37 am

حضور محترم تمامی درباریان ، خواص و عوام ، ملوک و رعیت ، عرض سلام دارم
جک عزیز
سیامک عزیز
سلام
بعضی از آدمها ، میزان جاذبه و دافعه شون از خودشون بزرگتره.
به افسانه ها و اسطوره های ملی- مذهبی کاری ندارم
در مورد انسانهای واقعی حرف میزنم
مثل دکتر شریعتی
مثل طالقانی
مثل فرشچیان
مثل …
دوست من
“به اعتقاد من” لذت بردن از یک هنر و یا یک سبک نقاشی هم یه امر کاملا شخصیه. میزان خوش آمدن یا نیامدن من از هر فردی با هر تخصص یا هنری ، “الزاما” رابطه مستقیمی با هنر یا تخصص اون نداره.
در مورد هنرمندی صحبت نمیکنیم ، در مورد هنر صحبت میکنیم
مثلا شعر رو در نظر بگیر
بهتر از حافظ داریم؟(البته داریم ! ولی در مثال مناقشه نیست)
میتونی هنر حافظ رو زیر سوال ببری؟
تا بحال چندبار خودت با دیوانش تفعل زدی؟(تفعل رو درست نوشتم ؟!!!)
خب ، حافظ توی مدت زندگیش سیزده تا پادشاه و ملک رو دیده
از کدومشون بد گفته؟
یا مثلا مولانا
کسی نیست که در هنر و عرفان و تعالی ایشون شک داشته باشه
میدونی حضرت مولانا اشعارش رو در چه برهه زمانی گفته؟
زمان حمله مغولها به ایران
میدونی چرا مقبره اش تو قونیه است؟
چون با پدر و خانواده اش در زمان حمله مغولها به قونیه فرار کردن
حالا چون اینها مشکلات و مصائب زمان و دوران خودشون رو نفهمیدن و یا منعکس نکردن ، هنرشون هم زیر سواله؟
البته
فرخی یزدی هم بوده که توی زندان لبهاش رو دوختن
یا مرحوم اخوان ثالث که به خاطر جمله معروفش(هنر مند بر حکومته ، نه با حکومت) مترود شد
میدونید چیه دوستان من
ماها مطلق گرائیم
فکر میکنیم اگر کسی یه هنری داشت ، در سایر امور و شئون زندگیش هم باید همینطور نخبه باشه
و برعکس
اگر کسی عادت ناروا ، (یا یا حتی ناپسند، اونم از نوع سلیقه ای) داشت ، تمامی ظرفیتها و هنر و تخصصش زیر سواله
از استاد شجریان بگم؟
در مقام استادی ایشون در امر آواز و موسیقی شک دارید؟
فکر نمیکنم
شاید ندونید، اما ایشون یکی از متخصصترین پرورش دهندگان گل رز در دنیا هستند.
و همچنین مبدع سازهای غیر کلاسیک و ابتکاری
کلی هنر و تخصص در وجود ایشون قل قل میکنه
اما ایشون هم – مثل بسیاری دیگه- نقاط ضعفی داره (نه که ندونم ، نمیخوام بگم ، از عظمت اسم ایشون و شکستن حرمت ایشون هراس دارم)
در مورد استاد فرشچیان هم همینطور
اینکه شما عزیزان از هنر ایشون لذت میبرید یا نه ، به نظر من یه امر صد در صد شخصیه
اینکه آیا ایشون هنرمند هست یا نه رو هم ، اصلا کاری نداریم
اما ایشون هنری داره که آدم رو مسحور میکنه
حالا با حکومت باشه ، یا بر حکومت
مثل فرخی یزدی باشه یا مثل شهریار
مثل حافظ و مولانا باشه(و صد البته سعدی علیه الرحمه) یا مثل شیخ عطار(شیخ عطار هم در زمان حمله مغولها شهید شدن)
نمیخوام جسارت کنم و بگم قدرت تشخیص شما دوستان پائینه. ممکنه در کوچه و محله شما کسانی باشند که بالقوه یا بالفعل ، هنر نقاشیشون از استاد فرشچیان بالاتر باشه.
اما این هنر استاد فرشچیان رو زیر سوال نمیبره
ممکنه ایشون هر چند سال یک بار بیان ایران و یه تابلو تقدیم آقا کنن
اما این از “هنر نقاشی” ایشون کم نمیکنه
در مورد هنرمندی صحبت نمیکنیم ها. در مورد هنر حرف میزنیم
من سالهاست که به واسطه فعالیت خاصی ، با هنر ایشون عجین و همنشینم.
شاید شما فقط نقاشیهای ایشون رو (بعضا از سر انکار) دیده باشید
اما ایشون طرح های سیاه قلمی دارن که کم از نقاشیهاشون نیست
اونجا دیگه خبری از رنگین کمان نیست
فقط و فقط خطوط سیاهه
شاید ایشون به زعم خیلیها( از جمله خودم) یه هنرمند مردمی نباشه ، اما هنر زیبائی داره

زیاد شد
ببخشید
اگر هم جسارتی به هر کدوم از دوستان کردم ، عمدی نبوده و رسما پوزش میخوام

شاد باشید

پی نوشت:
من ندانم كه چرا ميگوين
: اسب حيوان نجيبي است، كبوتر زيباست
. و چرا در قفس هيچ كسي كركس نيست.
گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد.
چشمها را بايد شست

پی نوشت 2:
راستی همین سهراب سپهری خودمون
حتما میدونید که سال 59 به رحمت خدا رفته
چرا از بدی شاه و خوبی خمینی ، یا برعکسش چیزی تو شعرهاش نیست؟

commenter

سوم شخص عزيز سلام به شما وديگر دوستان
مثل هميشه شيوا وصادقانه بيان كرديد كاملا پسنديدم اگه هنر دوست عزيز ايراد نگيره كه قياس ناقص كرديد ومحدوده هنر رو محدود به شعر كرديد . اما من نفهميدم در نظر دوستمون جك عزيز چطور تركيب رنگها رو غير زنده مي دونند ومنتقدان استاد فرشچيان هم در زيبايي اثار ايشون متفق القول هستند وچرا ايشون نقاشي مينياتور رو تصاوير توهم برانگيز خوندند .به هر حال به نظر منهم بايد مسائل رو از هم تفكيك كرد .وهنر افراد رو با معيار هنري سنجيد وشخصيتشون رو با معيار شخصيت . به هر حال من از فوسكاي عزيز تشكر ميكنم براي اين جمع كه همين اظهارنظرها است كه هنر رو ميسازه ورشد ميده وبا گردن زدن هنر مند به دليل اين كه طبق نظر ما هنرنمايي نميكنه ما رو به همون ديكتاتورهايي تبديل مي كنه كه در طول تاريخ ازشون متنفر بوديم . اگه يادتون باشه دوستي در مورد نقاشي هيتلر گفته بود وديديم كه نقاشيهاش زيبا بود در صورتي كه از هيتلر بدتر فقط چنگيزخان بوده ولي نميشه گفت گلهاي نقاشيش گل نيست .بيايم همو دوست داشته باشيم حتي اگه مثل هم فكر نميكنيم .
يادم مياد 12 سالم بود يه روز يك گنجشك اومد توي كلاسمون بچه ها گرفتنش وازادش كردند معلم پرسيد چرا نكشتينش بچه ها گفتن چون گناه داره معلم گفت پس چرا ادما اينهمه همديگرو ميكشند وهمشون اعتقاد دارند كشتن گنجشك گناه داره وبايد بهش رحم كرد . هنوز نتونستم جوابشو پيداكنم .
پينوشت : راستي شما نقاشياتو فروختي يا منتظر جنگ جهاني چهارم باشيم .
پاينده باشيد .

commenter
نیلوفر | June 2nd, 2011 at 2:08 pm

درود بر شما.
فوسکای خوب سپاسگزارم از شما که در این دنیایی که زشتی به جای زیبایی عرضه میشود و خریدار دارد ..شما زیبایی را دعوت به دیده شدن میکنید و انسانیت را یاداوری…سلطنتتان پاینده و برقرار.
دستان استاد فرشچیان رو میبوسم و دلم به بودنشان و دیدن پردیسهایشان خوش است…پیدا کردن دلخوشی پایدار در دنیای امروز دشوار است.

commenter

سلام.من هم مثل غریب به اتفاق ایرانیان از نقاشیهای استاد لذت میبرم .
با 95 درصد حرفای جناب او هم موافقم و تنها اشکالم به ایشون اینه که بین بی اعتنا به حکومت بودن و تقدیم تابلو به رهبر فرق زیادی هست .هر چند فراموش نمیکنیم که فردوسی شاهنامه اش را به چه کسی تقدیم کرد یا این همه هنرمند دیگه در طول تاریخ .اما فکر میکنم تو دنیای امروز فشار و نیازبرای چنین هنرمندی خیلی کمتره . هر چند این کار هم از استاد برای من چهره دوست نداشتنییی نمیسازه.باز هم به حرف دوستامون اشاره میکنم که هنر فرد میتونه جدا از هنرمندشم زیبا باشه
از جناب فوسکا هم میخوام جمله آخر متن را برای من معنی کنه چون اصلن نفهمیدمش.
شاد باشید

commenter
سوم شخص مفرد | June 6th, 2011 at 8:43 am

من کلی نوشته بودم ، اما نتونستم ارسالش کنم
دوباره مینویسم

فرید جان سلام
اتفاقا منهم آثار استاد فرشچیان رو توهم انگیز میدونم
من ساعتهای زیادی رو در خلسه کارهای ایشون سپری کردم
افیونی که در کارهای ایشون هست ، آدم رو به معراج ! میبره
وقتی کارهای استاد فرشچیان رو بزرگ میکنید(ابعاد خود تابلوها خیلی بزرگ نیست) جزئیات بیشماری توش دیده میشه که ممکنه در حالت عادی به نظر نیاد
ایشون تابلوئی دارن در مورد جنگ رستم و اژدها(فکر کنم اسمش خوان سومه) وقتی عکس این تابلو رو بزرگ میکنی ، حالت خشمی که تو چشمهای رستم دیده میشه ، آدم رو میترسونه

همچنین
اگه دستت به آثار سیاه قلم ایشون برسه ، میبینی که رنگین کمانهای سیاه و سفیدی که اونجا خلق کردن ، کمتر از رنگین کمانهای رنگیشون نیست

از اون جهت فقط در مورد شعر و ادبیات نوشتم که دم دستم بود
در مورد هنرپیشه ها و خواننده ها ، تا دلت بخواد تو مجلات زرد مطلب مینویسن

شاد باشید

پی نوشت:
من نقاشی نمیکشم ولی نقاشی کشها ! رو دوست دارم!!!

پی نوشت2:
توی پست قبلی کامنتی نوشته بودید با این مضمون که آیا تمام آنچه ما از بررسی یه اثر هنری برداشت میکنیم ، آیا بصورت ارادی توسط هنرمند بکار رفته یا خیر
چند وقته که مشغول تحقیق و تفحص!!! تابلوهای خط استاد کابلی و استاد شیرچی هستم. جالبه که بدونید وقتی کارهای ایشون رو بزرگ میکنید(تا جائی که قابل برسی و تطبیق بشن) کشیدگیهائی که این اساتید در رسم الخط نوشته های خودشون دارن ، با بعضی از منحنیهای توابع ریاضی مطابقت داره.
برای اینکه زیاد فسفر نسوزونید! عرض میکنم که این تطابق رو با قیاس توسط پیسوله فهمیدم(حتما میدونید ولی برای اطلاع اونائی که نمیدونن عرض میکنم که پیسوله یه جور شابلونه که توش شکل بعضی از توابع ریاضی وجود داره. مهندسها و خیاطها باهاش زیاد سر و کار دارن.)
بعید میدونم این دو بزرگوار –حتی اگر با اون توابع خاص آشنائی داشته باشن- در زمان نوشتن اون خطوط پیروی از تابع خاصی مد نظرشون بوده باشه. احتمالا ایشون فقط اصول رسم الخط و زیبائی رو مد نظر داشتن . شاید تو ذهنشون خطور نمیکرد ( و نمیکنه) که یه آدم بیکاری بخواد بیاد این خطها رو با شابلون توابع ریاضی قیاس کنه !!!

بازم شاد باشید

commenter
سوم شخص مفرد | June 6th, 2011 at 8:57 am

سلام mmmmm عزیز
دوست من
بنده اصلا هیچگونه اظهار نظری در مورد شخصیت ایشون نکردم
اصلا به خودم اجازه چنین کاری رو نمیدم
منهم مثل شما بین بی اعتنائی و اون یکی دیگه که گفتید تفاوت قائلم. اتفاقا خیلی زیاد هم تفاوت قائلم. اما اولا این حرکت به هن ایشون برنمیگرده ، ثانیا این فقط نظر منه و ممکنه برای دیگران-حتی خود استاد فرشچیا- قابل قبول نباشه(انگلیسیها میگن قبل از اینکه در مورد راه رفتن کسی بخوای قضاوت کنی ، باید چند قدم با کفشهاش راه بری. کسی چه میدونه زمان تقدیم اون تابلو چی تو دل استاد فرشچیان بوده)
سعدی هم گلستان خودش رو به یه نفر شبیه سطان محمود(بل هم اظل) تقدیم کرد و این مطلب رو با افتخار تو دیباچه گلستانش آورده ، اما این چیزی از زیبائی گلستان کم نمیکنه
من هم کارهای استاد فرشچیان رو بسیار بسیار زیاد دوست دارم . نه مثل نیلوفر عزیز ، اما کارهای ایشون رو ستایش میکنم

شاد باشید

پی نوشت:
سلطان به سلامت بادا
حالا که میخواید اون جمله رو تفسیر کنید ، بی زحمت نتهای موسیقی اون تابلو خوشگله ونگوگ رو هم تفسیر کنید !!!

commenter

با سلام به شما سوم شخص عزيز وفوسكاي بزرگوار وديگر دوستان ارجمند اين در بار
قبل از اينكه گير بديد بگم در اين فرمت جديد صفحات در زير هر كامنت نظر دهيد نداره براي همين اين پايين نوشتم
اتفاقا ماهم در دوران تحصيل با پيسوله كاركرديم با پيستوله هم كار كرديم ( ابزار نقاشي صنعتي ) درسته كه اون خطاط ممكنه از اين اصول هندسي اگاهي نداشته ولي تمام اصول زيبايي شناختي وساختار زيبايي برپايه تناسبات رياضي است چه بدونيم وچه ندونيم ( قبل از نيوتون هم سيبها مي افتادند )پس اگه اون هنر مند اصل زيبايي رو ياد گرفته ناخوداگاه هندسه وقوس وسينوس رو هم ياد داره حتي اگه خودش ندونه .
دربحثي كه دوست خوبمون هنر دوست مطرح كردودرپيش مطالبي اومد جاداره بگم در فرهنگ ما ايراني ها همه چيز با ادبيات آميخته است ونميشه هنر ايراني رو جدا از ادبيات مقايسه كرد وتمام آثار هنري ايراني از نقاشي گرفته تا فرش يا معماي در ادبيات غرق شدن وبيرون كشيدن اونها از ادبيات دست وپاي بيخوده من نظر فوسكاي عزيز رو به شدت تاييد ميكنم كه در اثار استاد شعر موج ميزنه .
حتما همه شما مقبره خيام رو ديدين من ميتونم صد صفحه در تشريح هندسه معماري اون توضيح بدم ولي در يك كلمه هوشنگ سيحون اشعار خيام رو ساخته ورياضي خيام رو نقاشي كرده .اينرو نميتونيم منكر بشيم چه ايراني باشيم يا نه چه مسلمام باشيم يا نه چه خيام ياسيحون رو يشناسيم ودوست بداريم يا نه .
پس يه نظر من تمام علوم از اشكار وپنهان چيزهايي كه ميدونيم يا نميدونيم در فلسفه هنر نهفته است .وهر هنر مندي كه هنر داره وسرامد هنرش ميشه بي ترديد دانشمند هم هست .وبايد به دانشش احترام گذاشت نه اينكه چون گرد بودن زمين با منافع ما سازگار نيست دانشمندان رو اعدام كنيم .

commenter
پروانه | June 6th, 2011 at 7:32 pm

سلام به همه
دلم گرفت از چیزهایی که تکرار میشن و سخته بخوام این حدیث تکراری رو بگم. چرا برای ارزیابی آفرینش یک آدم اول زندگی شخصی اونو میبینیم؟ خیلی بی انصافیه. مرز حریم شخصی کجاست که اینهمه دیدنش برامون سخت شده؟ اگر کار یا سبک بیان هنری آفریننده اثر مورد پسندمون نبود یا ازش لذت نبردیم ایا باید برای این نپسندیدن کارها و زندگی شخصی آفریننده اثر رو به چالش بکشیم؟ بله فوسکای عزیز پرخاشگر شده ایم و مرزهای شخصی اولین چیزیه که بابت این پرخاش داره پاک میشه.
کارهای فرشچیان رو میپسندم و دوست دارم. نگاره های ظریفشون به من آرامش میدن همونقدر که مینیاتورهای مکتب هرات میدن. قدیمی ان. شاید تکراری باشن اما ایرانی ان چون پر از نماد هستندو به ذهن نماد گرای ایرانی خوش میان.
چرا راه حل پرخاشگریهای فعلی نباشن وقتی با اونها یاد ادبیات و دنیای پر رمزش می افتی؟ وقتی که برای دیدنش به دقت و آرامش دعوت میشی؟ اینکه رویایی هشتند که افریننده اونها با اون رویا زندگی میکنه ضعف محسوب نمیشه .هر ادمی رویایی داره که برای تحققش تلاش میکنه و این رویا رو با نظر دیگران انتخاب نمیکنه.و ایا یک ذهن قانون شکن یعنی ذهنی که قادر به تشخیص زیبایی از نوع کهن یا سنتی نباشه؟ هر چیزی با ملاک خودش سنجیده میشه و تنوع سبکها به دلیل تنوع ادبیات بصری مورد نظر افریننده ی اثر هنریه. سرو نقاشی های فرشچیان همان سرو همیشگی ست اما با ساختاری متفاوت نه دقیقآ با قالب بندی کهن.
این بخش رو خطاب به استاد مینویسم:
دنیای پر از خیال و رنگ نقاشیهاتون به من آرامش میده. دنبال کردن مسیر خطوط و پیدا کردن چهره ای مخفی برام لذت کشف رو داره و اونهمه درخشندگی بهم نیرو میده که باور کنم حتی اگر تمام دنیا خاکستری بشن میشه به درخشندگی تک تک اون رنگها و به سرزندگی اون خطوط زیبا بود.
ممنونم.

commenter

سلام پروانه عزيز
خوشحالم كه باز شمارو اينجا مي بينم از نظرت ممنونم واونو صميمانه قبول دارم
اون چيزي كه اثار فرشچيان رو با نقاشيهاي كلاسيكي كه بررسي كرديم تفاوت در ايهام واستعاره است در اثار قبلي نشانه ها مارو به استعاره نهفته راهنمايي ميكرد ولي اينجا همونطور كه گفتي صورتهاي پنهان ايهامي از صورت تفكرات گمشده در ذهن مشوش ماداره كه از رسيدن به معناي دوم اين ذهنيات مارو در لذت اكتشاف سهيم ميكنه خوشحالم كه آدمهايي هستند كه هنوز مثل شما فكر ميكنند .
عاشقي گر زينسرو گر زانسراست
عاقبت مارا بدان سر رهبر است .
پاينده باشيد وعاشق

commenter
سوم شخص مفرد | June 7th, 2011 at 8:00 am

سلام پروانه عزیز
به به
چه عجب از این طرفها!
سال نو مبارک !
صفا آوردید

دوست من
مشکل از اونجائی شروع شد که خطهای مرزبندی رو پاک کردن
از اون به بعد هیچ کس حد خودش رو رعایت نکرد
کشتی گیر میشه نماینده مجلس
نماینده مجلس در مورد فوتبال ابراز عقیده میکنه(اعمال عقیده بهتره)
وزیر مسکن در مورد اپن آشپزخونه نظر میده
دهنمکی فیلمساز میشه
مهندس ساختمان قراره بشه وزیر نفت
اون یکی دکتر ! خدابیامرز هم میشه وزیر کشور

راستش رو بخوای ، حد خودمون رو نمیدونیم که بخواهیم رعایت کنیم.

شاد باشید

commenter
سوم شخص مفرد | June 7th, 2011 at 8:01 am

سلام فرید جان
بذار گیر بدم !!!
دکمه! پاسخ ، از اون پائین اومده بالا !!!
درست روبروی اسم کامنت گذار

شاد باشید

commenter
سوم شخص مفرد | June 7th, 2011 at 8:02 am

شه

commenter
سوم شخص مفرد | June 7th, 2011 at 8:14 am

احتمالا شما مهندس معمار تشریف دارید فرید جان
هزار ماشاالله
صد صفحه در مورد مقبره خیام!!!
من از خیام فقط “پر کن قدحی ، بخور ، به من ده دگری” رو بلدم !!!
من کل معلوماتم رو بخوام بک آپ بگیرم ، صد صفحه نمیشه !!!
شما درست میفرمائید دوست من
حداقل در مورد اثار استاد فرشچیان ، اکثر قریب به اتفاق اونها به یه روایت(مثل شیخ صنعان یا ضامن آهو) ، یه ضرب المثل (فرهاد کوهکن ، یا )، یه اتفاق خاص(روز ششم) ، یا یا شعر(خمخانه هستی) اشاره میکنه.

شاد باشید

commenter
سیامک آریان | June 7th, 2011 at 10:40 am

دوستان گرامی
مشکل از آن جا شروع شد که این تیتر متواضعانه فوسکای عزیز را در مورد فرشچیان دیدم:
که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی…
و این که ایشان را استاد خطاب کردند و از او در مورد مشکلات و سختی جامعه رهنمود خواستند.
آنچه قبلا ذکر کردم این بود که فرشچیان دغدغه و درد مردم را ندارد که از او رهنمود بخواهیم. بسیاری معتقدند – و به درستی ـ که در کشورهایی مثل ما، هنرمند اگر تعهد اجتماعی و درد و دغدغه مردم را نداشته باشد بسیار کم دارد. نگاه کنید به هنرمندانی چون شجریان در موسیقی، شاملو، فریدون مشیری و سیمین بهبهانی در ادبیات، مخملباف و جعفر پناهی در سینما، وبسیاری دیگر. با ارزیابی تعهد اجتماعی هنرمندان می شود به راحتی فرق آن ها را از یکدیگر تشخیص داد. هیچ شکی در هنر آقای فرشچیان وجود ندارد. در این مورد بحث نکنیم. هر کسی هم حق دارد از هر کار هنری در هر زمینه ای لذت ببرد. بحث من فقط در مورد مردمی بودن یا نبودن هنرمند بوده و هست. اگر می توانید آقای فرشچیان را در رده هنرمندانی که در بالا نام بردم قرار دهید حرف دیگری ندارم. به ایشان سلام مرا هم برسانید و در مورد سختی های جامعه از او راهنمایی بخواهید. ضمنا اگر آقای فرشچیان بتواند از کفتارها بپرسد که چرا جامعه را به این روز انداخته اند و مشغول جشن و پایکوبی هستند بسیار ممنون خواهیم شد.
با سپاس از فوسکای گرامی و دوستان عزیزی که در این بحث های روشنگرانه شرکت کردند.

commenter

سوم شخص عزيز سلام
ممنون از راهنمايي روشنگرانتون در مورد لينك پاسخ ولي اون ماسماسك پاسخ غير فعاله
به هرحال مهم ارتباط با شما دوستان است چه از اون بالا چه از اين پايين
شايد صد صفحه اقراق باشه ولي مقاله اي داشتم به نام هوشنگ سيحون معمار مقبره ها كه البطه چندان مورد توجه قرار نگرفت ولي بيشترين مانورم روي مقبره خيام ومثلثات در هنر معماري مقبره بود .
ولي تاجايي كه من ميدونم خيام اصلا شاعر نبوده واز رباعياتي كه بهش نسبت دادند فقط 18 بيتش مطمعنا از خيام بوده وهركي حرفي داشته كه جرات گفتنشو نداشته از زبان خيام مي گفته اينو دكتر خيرابادي استاد دانشكده ادبيات مي گفت راستودروغش پاي خودش. به هرحال من خيلي دوسش دارم وبا فلسفش حال ميكنم . مخصوصا با مينياتورهاي توي كتابش .
شماهم انقدبه ما گير نده عاقبت نداره .
پاينده باشيد .

commenter
سوم شخص مفرد | June 7th, 2011 at 11:55 am

سلام سیامک جان
خوشحالم از اینکه نسبت به آنچه درحال اتفاقه ، بی تفاوت نیستی
شاید اکثر قریب به اتفاق نفوس این مملکت جریان هبه تابلو به آقا رو فهمیده باشن. اما کمتر کسانی هستند که هنوز بغضش رو نتونستن قورت بدن
به بغضت احترام میذارم دوست من

خودتون هم فرمودید که به آقای فرشچیان لقب”استاد” دادن.
یعنی تو کارش متبحره
یه در کار خودش به درجه تمایز رسیده
حداقل در کامنتها کسی در مورد هنرمندی استاد فرشچیان بحثی نکرده
با وجود نهایت احترامی که برای شما ، نظر شما و همچنین شخصیت استاد فرشچیان قائلم ، باز هم اصرار دارم که هنر داشتن با هنرمند بودن متفاوته(حداقل نظر من اینطوره)
منهم مثل شما باور دارم که هنرمندی که “مردمی” نباشه ، نه تنها از هنرمندی بسیار کم داره ، بلکه اساسا هنرمند نیست

دوست من
یه زمانی من آقای اکبر عبدی رو ستایش میکردم
اون رو “هنرمند” میدونستم
اما از زمانی که توی فیلم اخراجیها بازی کرد ، نظرم عوض شد
اما این هیچ تاثیری در تبحر ایشون در بازیگری نداره
فقط “من” دیگه ایشون رو “هنرمند” محبوب خودم نمیدونم

با اینکه با بسیاری از آثار و طرحهای استاد فرشچیان آشنائی و تماس نزدیک از نوع سوم! دارم
اما هیچگاه در مورد شخصیت ایشون و هنرمندی ایشون کنجکاو نبودم
بذاریم در این مورد تاریخ قضاوت کنه
“شاید” هنوز ناگفته هائی باقی مونده باشه که من و شما ازش بیخبریم
“شاید” هبه تابلو به خاطر این باشه که گالیله رو به مسلخ تفتیش عقاید بردن
کسی چه میدونه

شاد باشید

پی نوشت:
آنکه در خونش طلا بود و شرف
شانه ای بالا تکاند و جام زد
چتر پولادین ناپیدا به دست
رو به ساحلهای دیگر گام زد

در شگفت از این غبار بی سوار
خشمگین ما نا شریفان مانده ایم
آبها از آسیاب افتاده ، لیک
باز ما با موج و طوفان مانده ایم

commenter
سوم شخص مفرد | June 7th, 2011 at 11:58 am

سلام فرید جان
من که اون ماسماسک رو فشار دادم و فعال بود !!!
دوست من
کجا میشه اون مقاله شما در مورد معمار مقبره ها رو خوند؟

شاد باشید

پی نوشت:
با مینیاوترهای قبل از انقلابش حال میکنی یا بعد از انقلاب !!!!!!!!!!!!

commenter
سوم شخص مفرد | June 7th, 2011 at 11:58 am

مینیاتور

commenter
سیامک آریان | June 7th, 2011 at 1:32 pm

آفرین!
هنر داشتن با هنرمند بودن تفاوت داره
در مورد هبه بغضی ندارم. همه ما خط قرمزی برای خودمان رسم کرده ایم و بنا بر معیارهای خودمان عده ای را اینطرف و عده ای را آنطرف گذاشته ایم. همین.

commenter
پروانه | June 7th, 2011 at 1:57 pm

به به
سلام به همه.
من هستم جناب سوم شخص کامنت نگذاشتن معنیش نبودن نیست.
فرید عزیز من هم مشتاق مطالعه مقالتون هستم.
سیامک عزیز من هم قبول دارم که هنر باید از جامعه بازتاب داشته باشه اما اون مال ایران نیست که هیچ نهادی از هنرمند حمایت نمیکنه و هنرمند خودشه و خودش. دوم اینکه خیلی از سبکهای بیانی هنری حتی در اروپا و امریکا هم ایینه ی جامعه هنرمند نیستند و صرفآ بیانهای شخصی هنرمند هستند. سوم اینکه وقتی سبک خاصی ابداع یا بازافرینی یا بکارگرفته میشه بسیار جذاب و نو هست اما وقتی تثبیت میشه اون جذابیت اولیه رو نداره . نمونه بارزش هم افرینشهای جناب پیکاسو هستند که کارهای پایانیشون علی رغم برخورداری از شیوه بیانی کوبیسم دیگه نو اورانه ( به اندازه اول) نبودند که البته این باعث نشد که کل سبک به چالش کشیده بشه.
یک نکته ظریف دیگه اینه که هنر در ایران همیشه خط سیرعجیبی داشته و در جهت تکمیل و توسعه المانهای ماقبل خودش بوده که پشت هرکدوم از اون المانها یک تاریخ خوابیده.اینکه این خوبه یا بد حرفی در موردش نمیزنم فقط به نظرم اینو باید در نظر بگیریم که در ایران هنر مینیاتور و نگارگری زیر مجموعه کتاب ارایی بوده و جزء لاینفک ادبیات بوده و مضامینش هم اقتباس از ادبیات ایرانی بوده که خودش دنیایی پر از تمثیله. اینو نمیشه در مقابله یا مقایسه با هنر اروپایی قرار داد که از خیلی قبل ترها به صورت نهاد مستقل در اومده و متاثر ازجامعه اش بوده. عالیه که هنر در خدمت اجتماع باشه اما در نظر بگیرید که کشورهایی که این خصلت در هنرشون هست نه یک شبه بلکه طی چند قرن و با برخورداری از حامی دولتی به اونجا رسیدن. من میگم باز هم دم امثال استاد فرشچیان گرم که هستند و در این زمینه فعال اند.

commenter
سوم شخص مفرد | June 7th, 2011 at 5:28 pm

مزاح کردم دوست من
به دل نگیر
تو مپندار که خاموشی ما
هست برهان فراموشی ما

بعضی دوستان مثل شما همیشه میان و کم میگن ، اما موثر مفید
یکی هم مثل من ، هر لنگ و لوک و چفت و چلاقی که به ذهن معیوبش میرسه میگه

شاد باشید

commenter

سلام سوم شخص عزيز وپروانه نه عزيز
تبعيض هميشه بوده حتي در كاركردن ماسماسك پاسخ الان كه پاخ پايين هم بهم ريخته
شما لطف داريد اون مقالرو مدتي در وبلاگم گذاشتم الن هم شايد توي سيستم سخصيم داشته باشم ولي سيحمن برعكس استاد فرشچيان زياد شناخته شده نيست يا شايد محبوب سيستم نيست كه ناشناخته است .

commenter

سوم شخص عزيز شكسته نفسي نفرماييد شما وپروانه غزيز وديگردوستان اعتبار اين درگاه هستيد
پاينده باشيد احتمالا تا پست بعدي نميتونم كامنتي بزارم ولي هرروز اينجا سرميزنم تا از فرمايشات شما بهره مند بشم

commenter
سیامک آریان | June 8th, 2011 at 10:24 am

پروانه گرامی
منظور من از تعهد اجتماعی هنرمند در کشورهایی مثل ما یعنی کشورهایی که در آن ها آزادی بیان و پس از بیان وجود ندارد! مسلما در این کشورها اگر هنرمند نخواهد مطابق میل حکومت رفتار کند حمایتی در کار نیست و اگر خواست مشکلات مردم را بازگو کند باید ریسک کند. فرق بین هنرمند درباری و هنرمند مردمی اینجاست.

commenter

در ضمن من هرچي كتاب دارم مال قبل از انقلابه اين+

commenter

سیامک جان فرمایش شما متین اما ایا قالب بیانی نگارگری قالب اجتماعی است یا قالب بیان ادبی؟
من هم با نظر شما در مورد هنرمند اجتماعی موافقم اما سبک کاری ایشون به ضرورت سبک مضامین دیگه ای داره و در این راستا با توجه به خط سیر نگارگری به نظر من خلاقانه هم بوده.در مورد اینکه ایشون در تطابق با حکومت هستند یا نه صرفآ نمیشه از روی هدیه دادن اثارشون قضاوت کرد. شاید مردمی باشن شاید هم نباشن. من موضع ایشون رو نمیدونم و هر سکوتی رو هم نشان رضایت نمیدونم.اما با تعریفتون موافقم مبنی بر ارجحیت هنرمند مردمی بر هنرمند بی طرف و البته صرفنظر از قالبی که اون هنرمند برای بیان انتخاب میکنه.
ممنونم که نظرتون رو واضح تر بیان کردید.

commenter

اختیار دارید جناب سوم شخص! نفرمایید.
من که از شما بسیار آموخته و می آموزم.

commenter
پروانه | June 8th, 2011 at 1:04 pm

من مشتاق مطالعه مقالتون هستم. ادرس وبلاگتون رو ندارم . اگرمقاله در سیستم شخصیتون بود و مایل بودید به من هم بدید.
ممنون.

commenter

سلام به شما پروانه عزيز مقدمه اون مقالرو در وبلاگ باز نويسي كردم احتمالا وبلاگ من چيز جالبي براي شما نداره ولي اگه خواستيد آدرسش
faridf95.blogfa.com
توي اين وبلاگ گاهي مطالب روزمره مينويسم
پاينده باشيد

commenter

سلام دوستان
کماکان با اشتیاق بخث های شما را دنبال می کنم.اما به نظر می رسد همه ی شما یک اشتباه انجام دادید. من هیچ وجه جناب فرشچیان را با لفظ استاد خطاب نکردم هر چند که ساتادی لرازنده ی ایشان است.

commenter
سوم شخص مفرد | June 9th, 2011 at 7:47 am

سلام سیامک جان
پروانه خانم خدمت شما هم عرض سلام دارم
تا جائی که من متوجه شدم ، شما دو بزرگوار هنرمند مردمی رو کسی میدونید که بر عدم آزادی بیان خروج میکنه و به جامعه اش خون میده
قبول
اما یه سوال دارم
در جوامعی که مردم هیچگونه مشکلی با حکومت ندارن ، آزادی بیان هم در حد افراط! وجود داره ، اساسا حکومت مردمیه و مردم هم در رفاه هستن ، در این جامعه هنرمند باید چکار منه؟
آیا اصلا چنین جامعه ای نیاز به هنرمند مردمی داره؟
از طرف دیگه ، اگه مردمی بودن رو ملاک هنرمند بودن قرار بدیم ، خب خیلیها که هنری هم ندارند هنرمند به حساب میان
مثلا مرحوم تختی ، یا مرحوم ناصر حجازی
شخصا اعتقاد دارم این دو بزرگوار هنرمند بودن.اما خارج از نظر شخصی من ، آیا با این طبقه بندی این عزیزان دوست داشتنی هنرمند محسوب میشن؟

شاد باشید

commenter
سوم شخص مفرد | June 9th, 2011 at 7:51 am

سلطان به سلامت بادا
من هم فکر میکنم در این پست یه اشتباهی رخ داده
قرار بود کامنتهامون “به ” استاد فرشچیان باشه نه “درمورد” استاد فرشچیان
تنها کسی هم که مستقیما برای ایشون کامنت گذاشت پروانه خانم بود.
من که دارم حرفهام رو میپزم !!! ولی هنوز دم نکشیده !!!

شاد باشید
قلم همایونی مستدام

commenter
سوم شخص مفرد | June 9th, 2011 at 7:55 am

راستی سیامک جان
با این توصیف (هنرمند درباری – هنرمند مردمی) کسانی مثل کمال الملک ، حکیم فردوسی ، حکیم سنائی ، سعدی ، شهریار و خیلی هنرمندان دیگه که در دربار هم بودن، درباری محسوب میشن یا مردمی؟

شاد باشید

commenter
سوم شخص مفرد | June 9th, 2011 at 7:57 am

این لینک به وبلاگشما نمیره فرید جان
لطفا اصلاحش کن

commenter

http//:faridf95.bloogfa.com

commenter

سلام به فوسکا و دوستان گرامی

نظرات دوستان عزیز خیلی تخصصی بود!
اجازه من یه چیزی بگم؟!
من فکر می‏کنم فراتر از همه‌ی این بحث‌ها باید شرایط امروز کشور رو هم در نظر گرفت.
فوسکا به درستی اول مطلب رو با صحبت از سختی زندگی و پرخاشگری آدمی شروع کردن.
در این شرایط سخت زندگی اجتماعی ، شاید هنر از معدود مفرهای شهروند ایرانی برای آرامش و تجدید قوای روحانی است. فکر می‌کنم باید کمی منصف تر بود. قضاوت قلبی یا ظاهری بودن هبه کردن تابلو ( و حتی خارج از این بحث و درباره ی دیگر هنرمندان) با صاحب اثر هست؛ فرهنگ و هنر ایرانیه که با سیاست زدگی، نفس‌اش به شماره افتاده و در این شرایط حیات‌اش به دست همین انگشت‌شمار هنرمندان است.
مگر ما در موسیقی ( شجریان؛ شهداد روحانی) و سینما ( اصغر فرهادی) و نقاشی ( فرشچیان ) و سایر هنرها؛ چند هنرمند شناخته شده و حتی جهانی داریم که همین‌ها رو هم بخوایم نادیده بگیریم.
گاهی انسان و حتی یک هنرمند ناگزیر است از تقیه ( امیدوارم کلمه رو با معنای درست فهمیده باشم.)
کم و کاستی نظر من رو بزرگواران ببخشند.

commenter

با درود مخصوص به سوم شخص عزیز به خاطر همه کامنت های خوبی که دادند
همچنین دوستان دیگه که مجالی برای نام بردنشون نیست.
درود مخصوص دیگه برای شما راحله خانوم که با دقت بیشتری مطلب رو خوندین و تقریبا اون چیزی رو که می خواستم بگم رو در کامنتتون اشاره کردین

Leave a Reply

Name:
Email:
Website:
Comment:
XHTML: You can use these tags: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>